سلام بر تو ای کربلا،سلام بر خاک سوخته ات

شهید : صفراسکندری

فرزند : علی

شغل : محصل

محل تولد : روستای صدرآباد کربال ت

اریخ تولد: ۱۳۴۸/۹/۹

سن هنگام شهادت ۱۴سال و نیم

تاریخ شهادت: ۵/۳/۱۳۶۳

محل شهادت: جزیره مجنون

محل دفن : مرودشت

نام عملیات : پدافندی

علت شهادت : اصابت گلوله مستقیم تانک به سنگر

نوع جراحت: مجروحیت ازناحیه سروصورت هردو چشم قطع دست راست شکستگی دوپا

بسم الله الرحمن الرحیم زندگینامه شهید صفر اسکندری در نهمين روز ازآذر سال ۱۳۴۸ (ماه صفر) در روستاي «صدرآباد کربال» از توابع شهرستان زرقان شیراز ، نوزادي از تبار افلاكيان ديده به جهان گشود. نام وي را صفر نهادند. شهيد صفر از همان کودکی برای تامین مخارج خانواده در كنار پدرش که كشاورزي ساده و بي آلايش امّا معتقد و مقید به دين و ديانت بود همکاری می نمود پدر با آنکه سواد نداشت در وقت نماز در کنارخود برای بچه ها سجاده ای می آراست وبا خواندن کلمه کلمه اجزاء نماز کودکان خود را با نماز ی عاشقانه علاقهمند می نمود. هنوز الله اکبر وشهادتین های اقامه نماز صبح مرحوم پدرو تکرار روزانه آن با آنکه در خواب شیرین صبحگاهی وکودکانه …….. گوشهایمان را نوازش می کند و انقدر در حافظه مان ثبت و ضبط گشته وبرای همیشه ماندگار خواهد بود . در گرمای طاقت فرسای تابستان ماه مبارک رمضان در مزرعه کشاورزی دهان خشکیده و سفیدی اطراف لبها آثار روزه های پدر اثر ش را بدون نیاز بیان بر افکار فرزندان برای همیشه ماندگار می نمود . محبت های عاشقانه مادر و لقمه های حلال و زحمت کشیده در آن حال و هوای پدر دست های پینه بسته از بافت فرشهای نفیس و بی نظیر مادر هم نمی توانست کفاف زندگی خانواده ایالوار را که با ظلم خوانین و ایادی مزدور رژیم پهلوی که حتی با ضرب شتم کشاورزان از جمله این پدر زحمت کش که آنها را با لباس کارگری به زندان مرودشت کشاندند تا نگذارند در برابر ظلم خوانین قد علم کنند و این بی عدالتی و برخوردهای خشن ماموران در زندان پدر را برآن داشت تا از خیر کشت و زرع بگذرد ودر شش سالگی شهید صفر از روستا به شهر مهاجرت نموده تا بتواند ضمن تامین مخارج خانواده نسبت به تحصیل فرزندان خود راه را هموار سازد. شهید ۹ ساله شد که جرقه های انقلاب نمایان گردید در کناردیگر اعضاء خانواده و دست در دست برادران خود با حضور در راهپیمایی های سال ۱۳۵۶ دوران دیگری از زندگی خود را اغاز کرد. عشق و علاقه وهوش سرشار او که حالا کلاس اول راهنمایی را می گذراند باعث علاقه معلمین به این نوجوان بود و با تشکیل گروه سرود وی فعالیت فرهنگی خود را در مساجد و گروه های مقاومت شروع و شبها را به نگهبانی از انقلاب نوپای اسلامی می گذراند جنگ و حمله دژخیمان و گرگ صفتان رژیم بعث عراق تحت حمایت استکبار جهانی که حالا منافع سرشار خود را از دست داده بودن پدر۶۰ ساله و سه برادر را به دفاع از میهن اسلامی به مناطق جنگی کشانده بود . شهید صفر خود را از قافله عقب می دید و با این که چهارده ساله بود مدیران مدرسه را ترغیب کرد تا گروه سرود را برای روحیه بخشیدن به دلاوران رزمنده به مناطق عملیاتی رفته و با فعالیت های فرهنگی سهمی در پیروزی های دفاع مقدس داشته باشد. و تلاشهایش به ثمر نشست ( مگر می شد تصمیمی بگیرد و آن را اجرایی نکندآنقدر استدلال و پا فشاری می کرد تا بتواند به نتیجه برسد) گروه سرود عازم مناطق جنوبی شد و شهید گمشده خود را پیدا کرد معنویت و عشق و صفای رزمندگان او را متحول کرد بوی عطر دل انگیز خاک جبهه ها او را آسمانی و افکارش را سیر الی الله برد او دیگر شهیدی بود شاهد یا شاهدی بود شهید خود را در کربلا و در روز عاشورا سال ۶۱ هجری می دید. از دانشگاه یک هفته ای برگشت ولی استادی دانا و دانشمندی یا فیلسوفی دوره دیده بود. او دست به قلم شد و در همین زمینه مقاله ای نوشت نجوا خو را با کربلا در دو صفحه که نشان از عظمت ودرک او می نمود . او از روزی که به منزل رسید نزد من می آمد و پرسش هایش شروع کرد برادر کی عازم هستی ؟ کدام منطقه می روی؟ پدرم و صمد (برادرم )هم از جبهه دارند می آیند، شنیده ام داری با یک گردان از نیروهای مرودشت به جبهه می روی ، آیا منهم می توانم بیایم ؟ من دیگر سه ماه مانده تا پانزده ساله شوم ، می دانی که دین اسلام انسان را از ۱۵ سالگی مکلف کرده است ، جهادهم یکی از واجبات دین هست ،من نماز را از سیزده سالگی شروع کردم ، امام حسین قاسم را با اینکه سیزده ساله بود به میدان فرستاد ، وو………. ادامه دارد

بسم الله الرحمن الرحیم این وصیت نامه هاییکه این عزیزان (شهدا) می نویسند مطالعه کنید پنجاه سال عبادت کرده اید. امام خمینی رحمت الله علیه تاریخ وصیت ۲۷/۱/۱۳۶۳ وصیت نامه صفراسکندری فرزند علی شهرستان مرودشت منطقه عملیاتی جزیره مجنون باسلام بر رهبر کبیر انقلاب امام خمینی وصیت خود راشروع می کنم اینجانب صفراسکندری تنهاوصیتی که دارم این است که گوش به صحبت امام خمینی باشید وهیچ وقت از خط امام جدا نشویدودعا به جان امام و رزمندگان وآزادی اسرا را فراموش نکنید وبه جبهه های بیایید و اگرنتوانستید که انشاالله همه شما می توانید. به جبهه کمک کنید و به رزمندگان دلداری بدهید. به شایعات دروغین دشمن گوش نکنید وهمیشه یاور مستضعفان وسرکوب کننده مستکبران وظالمان باشید. ومن از پدر ومادرم می خواهم که اگر من شهید شدم گریه وزاری نکنید درست است که من را بزرگ کرده اید واگرمی خواهید گریه کنید به یاد اباعبدالله گریه کنید وآهسته هم گریه کنید تا دشمنانمان خوشحال نشوند. در جماعات شرکت کنید و به سخنان بزرگان دین گوش فرا دهید .ومن دوست دارم که به این آیه شریفه برسم ” اِحدی الحُسنیین”یعنی یا بردشمن پیروز گردم یا شهید شوم ” که البته اگرشهید بشوم بهتر است انشاالله وسلام علیکم ورحمۀ الله وبرکاته ************************************************************* دست نوشته شهید صفر اسکندری بسم رب شهدا صفحه ۱ نوشته رزمنده بسیجی دانش آموز پانزده ساله شهید صفر اسکندری از مرودشت کربلا ای قلب انتظار«شهادت» سلام بر تو ای کربلا،سلام بر خاک سوخته ات که بوی حسین می دهد،سلام برصحن مطهرت که جایگاه حسین است،سلام بر تو و یاران شهیدت کربلا با تو سخن می گویم،کربلا با تو درد دلی چند ساله دارم،کربلا، قلوب عاشقانت می تپد،و در چشمان چشم انتظارانت امید می جوشد.کربلا،سالهاست که راجع به آقا ومولایم حسین از هرکس که می پرسم که در کجاست؟گویند در کربلاست. عمری از کودکی برای حسین عزادار بوده ایم و همواره برایمان گفته اند که حسین را در دشت کربلا کشته اند،گفته اند خواهرش زینب را از آنجا به اسارت درآورده اند اما چه کنیم که فاصله ای بین ما و آن دشت خونین تو افتاده است.چه کنیم که عاشقان دل باخته فرزند زهرا با دلسوختگان مکتب حسین سالهاست که از راه دور بر آقایشان سلام می فرستند. کربلا ! اگر توجه کنی صدای کودکان یتیم و مادران داغدیده را می شنوی که می گویند عزیزانمان به کربلا رفته اند،چرا بر نگشته اند؟کربلا صدای رزمندگان را از سنگر ها بشنو که دائماً ذکرشان این است که به دیار توآیند وقدم در سر زمین مقدس تو گذارند وقبر شهیدانت را زیارت کنندیا اینکه شهید شوند.آری آنها با دل وجان میگویند یا زیارت یا شهادت وبه مادران خود وعده داده اند که نوید آزادی کربلا را بیاورند وآنها را به زیارت حسین ببرند و یا اینکه شهید شوند. کربلا تو نیز از خدای شهیدان واز خدای حسین بخواه که هرچه زودتر عاشقان بیقرارت به کنارت بیایند. کربلا بگو برایمان که در این سرزمین چه رازی نهفته که این همه را بسوی تو کشانده واین همه رزمنده بسوی تو می آیند، کربلا اگر تو بگوئی سالیان پیش فرزند بنی هاشم با اهل بیت خود به اینجا آمده ولشکرهای بسیاری از دشمن در برابرش قرار گرفتتند، عزیز زهرا حسین ابن علی ندای” هل من ناصر ینصرنی سر داد ” اما بجز ۷۲ تن اصحاب ایثارگرش کسی به یاری حسین نیامد. حالا نظری کن ببین لشکریان دلاور ایران زمین مقابل هجوم وحشیانه دشمنان به ندای” هل من ناصر ینصرنی” حسین زمان خود پاسخ داده اند و به جدال با باطل پرداخته اند وخود را آماده می کنند پس از نابودی کفر به دیدار سالار و مقتدای خود آمده و اعلام سربازی در سپاهش را کنند، کربلا اگر تو در روزگارت یگانه سرزمینی بودی که حماسه گشتی و بر گوشه گوشه خاکت خونهای عزیزان اسلام ریخت، اگر تو این افتخار را داشتی که مدفن ۷۲ عزیز اسلام بودی، حال بیا نظری به کربلا های ایران بینداز، بیا به هویزه، بیا به دزفول ایران بینداز، بیا به پهنای جنوب و غرب کشور که هرکدامشان کربلائی دو باره شده اند. صفحه ۲ کربلا ! میدانیم که فرمانده جبهه ها امام عصر(عج) به پیش تو و به جهت زیارت جدش و اصحاب فداکارش می آید، اینبار که عزیز زهرا صاحب الزمان(عج)را مشاهده کردی بگو که عزیزان رزمنده سربازان سپاهش را هم بیاورد، بخواه از مولا حسین که دیدار کربلا را به سیل عاشقان کویش عطا کند. کربلا این مردم شهید پرور که هر روز عزیزی را تقدیم اسلام مکنند انتظار و توقعی ندارند فقط منتظرند که هر چه زودتر کربلایت را ببینند و بیایند آنجا و به حسین اعلام کنند که ما هم فرزندانمان را دادایم اما به ارزش زیارت صحن و سرایت دادن قربانی سزاست،کربلا نسیم تو به جبهه رسیده که وقتی به جبهه ها می روی و درون سنگرها جای می گیری گویا بوی تو آنجا به مشام می رسد و، بما می فهماند که کربلا در همین نزدیکیهاست کربلا چندی است به زائرین حرمت آماده باش داده اند که خودشان را مهیا کنند زیرا زیارت حسین نزدیک است. کربلا رزمندگان ما در این مدت طولانی که مشغول نبرد هستند امید دارند که هرچه زودتر به مزار مولای خویش حسین برسند و به زیارت بپردازند، کربلا به رزمندگان عازم کویت خوش آمد گو وخود را آماده ساز که در آن صحن و سرای بزرگت دلاوران اسلام را جای دهی. و امام حسین ای سالار شهیدان کربلا : ای مولای عاشقان بر ما نظری کن در این زمان که دشمنان بر علیه ما توطئه میکنند و از هرسو درکمینند، ما را بپذیر تا ما به دشمنانمان بگوئیم بی صاحب و بی کس نیستیم که شما ناجوانمردانه با ما سر جنگ را آغاز کرده اید، بگوئیم که پیروی ازنهضت حسین کرده ایم، و این حسین آقا و سرور ماست، حسین جان: ما را بعنوان سرباز و نوکر آستانت بپذیر و هرچه زودتر وسیله آزادی کربلایت را مهیا کن . انشاالله وسّلام صفر اسکندری

 




پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *